تبليغاتX
دخترای بسیجی

دخترای بسیجی

به یاد آن همه خوبان که عاشقانه سفر کردند...

بسم رب الشهدا والصدیقین

شعر شهدا


روزگاری شهر ما ویران نبود ............دین فر وشی اینقدر ارزان نبود


صحبت از موسیقی عر فانن بود..............هیچ صوتی بهتر از قران نبود


دختران را بی حجابی ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود .......


                                               

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 17:49 توسط دختر بسیجی(Y) |

ولادت با سعادت دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (س)

برتمامی عاشقان و دلدادگان آن حضرت تبریک و تهنیت

عرض می نماییم

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:55 توسط دختر بسیجی(F)

گفتـنـد وزن و قافیــه تعطیـل می شود

قحطـی اسـتعاره و تمثـیل می شود

قوت گرفت شایعه می گفت بعد از این

هر صورتی به آینه تحمیل می شود

حتـی خبـر رسـیـد کـه از سردی هـوا

گـلدسـته چـند ثـانـیه قندیل می شود

برکار تا نود درجه رفت ناگهان

مژده ٬ شعاع دایره تکمیل می شود

یک حوریه به قالب انسان حلول کرد

زهرا به قلب فاطمه تنزیل می شود

                                                              شیخ رضا جعفری


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:38 توسط دختر بسیجی(F) |

 

سلام به همه ی کسانی که تو این مدت ما رو تنها نذاشتن!!!!!!!

بچه ها من بلد نیستم ادبی حرف بزنم فقط ازهمتون تشکرمی کنم!!!!

من برای ۳ماه از خدمتتون مرخص می شم و این وبلاگ واسه ۳ ماه به دوستای گلم (دختر بسیجی(y) و دختر بسیجی( f))کامل می سپرم...

خوب دیگه برام دعا کنید تو این ۳ ماه بتونم به مشهد مقدس،قم و مخصوصا جمکران برم....حتمـــــــــــــــااااااااااااااااا

 یاحق

خداجونم دوستت دارم و اينم مي دونم كه توهم منو خيلي بيشتر دوست داري.واسه همينم هست كه اينقدر زياد دوستت دارم...

خدايا ديگه دلم نمي خواد باهات حرف بزنم ،
فقط دلم مي خواد دستامو بزنم زير چونمو زُل بزنم تو چشمات و
محو زيباييت بشم ،
محو بزرگيت بشم ،
محو مهربونيت بشم ،
محو ..........
خدايا روزي كه كارم توي اين دنيا تموم بشه و صلاحت براين باشه كه از اين دنيا كوچ كنم ،
توي اون لحظه كه ترس همه وجودمو گرفته ، بازم ميايي دلداريم بدي .
توي اون لحظه كه تنِ سردم و روي خاك سرد ميذارن ، بازم ميايي كه تنها نباشم .
اون لحظه كه نكير و منكر ميان و ترس و دلهره به حد جنون مي رسه ، ميايي بگي كه اين بنده ي منه راحتش بذارين .
اي خدای من به حق خودت و همه ی بنده هاي پاكت قَسَمِت ميدم ، من و از اين دنيا پاك ببر بيرون .
اگر لايق عفو و بخشش تو هستم ، ازمن بگذر
ولي اگر اونقدر عصيان كردم كه در اوج خشمي نسبت به من ، به هر ترتيبي كه خودت مي دون پاكم كن ، حتي به قيمت سخت ترين بيماريها و دردها و رنجها ،
اي خدا ،
اي خداي عزيز ،
اي خداي مهربون من ،
اي زيباي من ،
....................
اول پاكم كن و بعد خاكم كن .

من دست به هيچ دستگيري ندهم
كه اينان همه فانيند و پاينده توئي.

التماس دعا

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ

السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى

 تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:24 توسط دختر بسیجی(s) |

بر غنچه لبهاشان لبیک حسینی بود

امیـــد دل آنــها لبــــخند خمینـی بود

هر کس که سعادت داشت                                  بـر جبهه ارادت داشت

ایــن خـــانه مصــــفا بـــــود                                  تا بوی شهادت داشت

دیدند گلستان را در شعله چو ابراهیم

گفـــتند خداوندا آماده این راهیم

تا زنده به ایمانیم                                                      تا در خط قرآنیم

با لطف امام عصر                                                    در راه شهیدانیم

من تشنه خورشیدم در این شب بارانی

دلتنـــگ تـــوام برگــرد ای مـــاه جمـارانی

ایام خوش آن روزی                                         که سینه حسینی بود

شبهای دلم روشن                                               با نور خمینی بود

ما شمع ولایت را هستیم چو پروانه

در قـــافله عشـقیم بـا رهـبر فـرزانــه

صد شکر که شیعه سر                                       در خــط ولـــی دارد

ای عـــهد شـکن کــوفــه                                     این خطه علی دارد

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 3:59 توسط دختر بسیجی(F) |

 

اگر او را ببینم به او می گویم:

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم ؟ که غم از دل برود چون تو بیایی

اگر او را ببینم به او می گویم:

دریا به دریا ،

کوه به کوه ،

صحرا به صحرا

در انتظار تو پیمودم .

اگر او را ببینم به او می گویم:

مولای من ! اکنون این دلهای مشتاق در انتظار توأند.

در انتظار جوانه زدن کلمه ی حق ، ای ستاره ی عدل بیا و چشم دلمان را به قدومت
روشن کن.

اگر او را ببینم به او می گویم:

ای صاحب جمعه ها !

بیا و دلتنگی غروب جمعه ها را بر طرف ساز.

اگر او را ببینم به او می گویم:

ای راهبر انسان های در راه مانده ! در ساحل پیروزی ، چشم به راه توییم و فریاد
می کشیم که:

 مهدیا ... بیا.


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 22:0 توسط دختر بسیجی(s) |

 ما که همیشه نام تو را ذکر کرده ایم

آیا به حجم غربت تو فکر کرده ایم؟!

انگار شانه های زمین خسته بود

وقتی دست های علی بسته بود

یاد زنی در میان در و میخ مانده است

این قصه تا همیشه ی تاریخ مانده است

هرچند سوز درد علی تا به ماه بود

بعد از وفات فاطمه او بود و چاه بود

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:51 توسط دختر بسیجی(s)

 
زنگ کلاس به صدا در آمد و بچه ها وارد کلاس شدند ، این زنگ درس انشاء داشتیم و همه ما منتظر بودیم تا معلم به کلاس بیاید و موضوع انشاء را روی تخته سیاه بنویسد. وقتی معلم وارد کلاس شد همه بچه ها بلند شدند . معلم با کت شلوار قهوه ای و کیف مشکی که همیشه با خود داشت وارد کلاس شد. به بچه ها گفت بفرمائید بنشینید ، بچه ها هم نشستند .
گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد ؛ بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ... ولی ما هنوز صادق ترینیم...

یه چند  تا داستان دیگه و ادامه وطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 14:37 توسط دختر بسیجی(Y) |

بسم الله الرحمن الرحیم

  شکوه زندگی و هنر مردان بزرگ تاریخ ساز الهی این است که آنان نه تنها اسوه سالکان طریق معرفت و کمال که الگویی بسیار سازنده و هدایتگری سعادت آفرین برای کل انسانها و مجموعه بشریت به حساب می آیند،  چنانکه گویی سرتاسر زندگی آنان پیامی است بر جانها و دلهای دیگر انسانها تا خویش را باز یافته و کرامت انسانی خود را پاس دارند. این جاذبه روح نواز آنان است که به دیگر انسانها می آموزد که "همانند ما زندگی کنید". هر چند که در خلوت آنان "من و مایی" معنی ندارد.

  پنداری که خداوند اینان را در گذرگاههای تاریخ بصورت چراغی فروزان فرا راه بشریت قرار داده تا در پرتو وجودشان کاروان انسانیت از مغاک خاک و سکر و ظلمت طبیعت رهایی یافته و به وادی نور و روشنایی گام نهد و اینان چونان ستارگانی هستند که واماندگان در تاریکی ظلم و بیدادگری و دل بستگان به تعلقات دنیایی و دامهای پلید شیطانی را به حقیقت و کمال رهنمون می شوند.

  این بزرگمردان از چه ویژگیهایی برخوردارند و به کدامین راز و رمز هستی آشنا گشته اند که به چنین ماموریت های عظیم و سترگ همت گماشته و با ایفای نقش خویش بار مسئولیتی به این سنگینی را با موفقیت به سر منزل مقصود رسانده اند؟

  شاید کوتاهترین و گویاترین پاسخ این باشد که آنان علاوه بر واجد بودن بسیاری فضیلت ها و برخورداری از مکرمات هایی چند، هر کدام بسته به مراتب وجودی خویش، توفیق یافته اند صفات و کمالاتی را که بعضاً متضاد هم به نظر می رسد، در قالب وجودی یک انسان متبلور ساخته و در حد توان مصداقی از انسان کامل را به نمایش بگذارند.

 

 

روح خدا به خدا پیوست...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:25 توسط دختر بسیجی(s) |

 


توی مقر چه شور و حالیه،همه مشغول فعالیت وکارند.
پیکر شهدا را برای هجرت از معراج الشهدای بی بی فاطمه الزهرا سلام الله علیها به  معراج الشهدای اهواز آماده می کنند...........


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:20 توسط دختر بسیجی(Y) |