تبليغاتX
دخترای بسیجی

       بسمه تعالی

        هرکس می خواست اوراپیدا کندمی رفت ته خاکریز..به جبهه که امدگفتند: بچه است

امدادگربشود .

 هرکس می افتادداد میزدند:امدادگر..!امدادگر...

خمپاره منفجرشداو که افتاددیگران نمی دانستند چه کسی راصدابزنند.ولی خودش گفت:

 یازهرا...یا زهرا...

این وبلاگ دو تا از دوستامون که پیشنهاد می کنم حتما برید.

ضرر نمی کنید.

http://www.khalsehdel.blogfa.com/

این یکی وبلاگ هم نیاز به یه همکار داره.

http://hossein2186.blogfa.com/

 

سلام!

می دونم که تو این مدت کم کاری کردیم ولی می خوایم به کمک خداوند و شهدا جبران کنیم برای

همین یک ختم صلوات می ذارم که انشاالله صوابش برسه به روح شهدا...

هر کی هرچه قدر که کرمش بگه...از گفتن حتی یک صلوات هم دریق نکن

۱.دختر بسیجی(s)         ت۱۰۰

۲.نازی      ۵۰ تا

۳...        ۲۰ تا

۴.سید فرهاد      ۳۵۰۰ تا

۵.درویش     ۵ تا (به نیت ۵ تن آل عبا )

۶.حسین      ۱۴ تا (به نیت ۱۴ معصوم)

۷.مهدیار      ۹۹۹تا 

۸.یاران حسین (َع)       ۲۰۰۰ تا (۱۰۰۰تاشم برای امام زمان(عج))

۹.صادق     ۱۰۰۰تا

۱۰.معروف منکر(مقداد)        ۷۸تا

۱۱.به قیمت بهشت         ۱۰۰۰ تا

۱۲.صدری      ۱۰۰۰ تا

۱۳.قاصدک ایرونی        ۵۰ تا

۱۴.منیت من!       ۱۴۰۰۰ تا

۱۵.:هیئت پیروان ولایت شهرستان گرگان       ۵۰ تا

۱۶.بهروز رها      ۱۰ تا

۱۷.محسن        ۳۰۰ تا

۱۸.کربلایی   23 تا (به نیت 23 شهید پایگاه شهید قدرعلی ربانی بندرگز)

۱۹.نبض خاطرم         ۲۰۰۰ تا

۲۰. ....        ۱۴ تا

۲۱.وقت اذان      ۵ تا

کل صلواتا شد ۲۶۲۰۸ تا ،انشا الله خدا قبول کنه...

یا حق

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s) |

"بسمه تعالي"

اللهم اهل كبرياء  و العظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوي  و المغفره اسئلك بحق هذا اليوم الذي  جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلي الله  عليه و اله ذخرا و شرفا و كرامتا و مزيدا ان تصلي علي  محمد و آل محمد و ان تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمد واله محمد وان تخرجني من كل سوء اخرجت منه محمد و آل محمد صلواتك عليه و عليهم اللهم اني  اسئلك خير ما سئلك منه عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون...

يك ماه رمضان ديگه هم تموم شد.يك ماه رمضان ديگه هم از عمر ما گذشت.

و... يك سال عمر ما رو رقم زد...

با ذكر صلوات شهدا را ياد كنيم...

يا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s) |

                                

                                  باد می وزید...بادی که با خود بوی اندوه و ماتم داشت.

   شب بود...ستاره های درخشان مثل قطره های گرم اشک بر گونه ی اسمان کوفه نشسته بود.

صدای گریه ی تلخ مردم به اسمان می رفت.

زن و مرد و جوان و پیر و کودک غرق در اندوه و ماتم بودند...

کوفه انشب اشک باران بود.

در کوچه ای از کوچه های شهر ناگهان دری گشوده شد و مردی بیرون امد.

مردم گریان با دیدن او دوره اش کردند.

یکی گفت"حسن جان...حال مولایم چطور است؟...حسن جان بگو حال علی خوب است یا...

علی در خانه بر بالشی تکیه داده بود.

با سربند زردی سرش را بسته بودند.خون زیادی از شکاف سرش رفته بود.

لب های کبودش را تکان می داد . زیر لب گویا دعا می خواند...

حسن با کاسه ی شیری به دست امد.کنار پدر روی زانو نشست.

علی دو سه جرعه نوشید . کاسه را پس داد و فرمود :

برای عبدالرحمان هم ظرف شیری ببرید . مبادا در اب و غذای او کوتاهی کنید.

شب بعد هر چه طبیب بود در بالین امیر المومنین (ع) اوردند

یکی از ان طبیبان که در جراحی مهارت داشت پس از دیدن شکاف سر مبارک علی (ع) غمی روی

چهره اش دوید...رو به فرزندان علی (ع) کرد و فرمود :

شمشیر زهرالود ان معلون تا مغز امیرالمومنان رسیده است.دیگر کاری از من برنمی اید.

شب درد اوری بود.

صدای گریه ی ام کلثوم و زینب لحضه ای قطع نمی شد.

شب بیست و یکم رسید...

حال علی ناگاه بدتر شد.نفس های علی کوتاه و کوتاه تر می شد.

عرق سردی بر پیشانی اش نشست.چشمهایش را به ارامی بست.

علی انشب بسوی خدا رفت.

تمام کوفه انشب تا سحر نالید.دیگر هیچ کس سیمای نورانی اش را در کوچه ها نمی دید.

با شهادت علی پاکان و نیکان خون گریستند.اما ناپاکان و دشمنان شادمان شدند.

انان نمی دانستند که ...

«هرگز نمی رد انکه دلش زنده شد به عشق»

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(F) |