|
|
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني مقام معظم رهبري، متن پيام به اين شرح است: منبع:فارس نیوز
بسم الله الرحمن الرحيم
انالله و انااليه راجعون
با دريغ و افسوس فراوان خبر يافتيم كه عالم رباني، فقيه عاليقدر و عارف روشن ضمير حضرت آيتالله آقاي حاج شيخ محمد تقي بهجت (قدس الله نفسه الزكيه) دار فاني را وداع گفته و به جوار رحمت حق پيوستند. براي اينجانب و همه ارادتمندان آن مرد بزرگ اين مصيبتي سنگين و ضايعهاي جبران ناپذير است. ثلم في الاسلام ثلمه لا يسدها شي.
آن بزرگوار كه از برجستگان مراجع تقليد معاصر به شمار ميرفتند معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فيوضات معنوي بي پايان نيز بودند. دل نوراني و مصفاي آن پارساي پرهيزگار آينه روشن و صيقل يافته الهي و كلام معطر او راهنماي انديشه و عمل رهجويان وصالحان بود. اينجانب تسليت صميمانه خود را به پيشگاه حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) تقديم ميدارم و به حضرات علماي اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفيضان از نفس گرم و به ويژه به خاندان مكرم و آقازاده ارجمند ايشان تسليت عرض ميكنم و براي خود و ديگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلي و براي روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت ميكنم.
والسلام عليه و رحمه الله
سيد علي خامنهاي
27 ارديبهشت 1388
23 جمادي الاولي 1430 
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط دختر بسیجی(s)

آه فاطمه جان چه بگویم که لحظه ی عزیمتت را درک نکردم ... حال چه بگویم که قطره اشکی بی منت برایت ریختم تا شاید مقبولت شوم ... چه بگویم فرزند رسول خدا از روزگارانی نه چندان ... از زنانی که حجاب بی حجابی به سر دارند یا از مردانی که غیرت را به گورستانی برده و دفنش کردند ؟! حرف است و مرد بی عمل ... عقل هست و عاقل بی خبر ! حرفایم زیاد است ... آنقدر زیاد که کس توان شنیدنش را ندارد ... مهدی جان کجایی ؟؟! یا علی رفتم بقیع اما چه سود هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود یا علی قبر پرستویت کجاست؟ آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟ هرچه باشد من نمک پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش کرده ام حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است فاطمه (س) حلال صدها مشکل است 

+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 4:8 قبل از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

شلمچه، اى خاك قدسى! سال هاست كه پنجره روشن بهشت، بسته مانده است و دل مجنون تو در تب و تاب ماندن مى گدازد. به هر سو مى نگریم نه نشانى از پرنده است نه اثرى از پرواز، دل ها همه در احاطه فراموشى و خاموشى اند! دست هاى بلند دعا دیگر معجزه نمى كنند. رودهاى زلال آواز خشكیده اند. نمى دانى كجا باید سراغ فرشته ها را بگیرى. هر مرثیه اى كه مى سرایى باران نمى آید. هر مویه اى كه مى كنى، راه تو را پیدا نمى كند. ازدحام ابرها، سینه آسمان را سربى كرده است. خیابان ها همهمه كاروان هاى اعزام را فراموش كرده اند. نگاه پنجره ها به رنگ خستگى است، مشام كوچه ها را گام هاى بیهوده و بى تكلیف پر كرده اند. آه اى قد كشیده تا بهشت! نمى دانم چه بگویم. سرریزم از بغض، نالانم از درد، سرشارم از اوج، تنهایم در كوچه هاى بى ستاره. سرگردانم در انتهاى مبهم خویش بى چراغ و بى آفتاب، كاش مى توانستى ببینى. «مجنون» به انتها رسیده است. «قلاویزان» پشت لحظه هاى كش دار فراموشى خاك مى خورد. «طلاییه» دیگر تمام شد. «فكه» فراسوى دیروز مانده است. كاروان موج در موج لبریز از گلایه مى گذرد. اروند به ساحل خویش دلبسته است. كرخه در غروب غوطه مى خورد. آوازهاى شاخ شمیران آشنا نیست. روزهاى «ماووت» معمولى مى گذرد. ما مى خواهیم با كرخه مویه كنیم با كارون یكى شویم. نمى دانم تو مى توانى شهر را تحمل كنى! نمى دانم تو را تاب و تحمل دورى از آن همه، آیینه آسمانى و دریایى هست! آه اى یادگار فرشته ها! تو هم گوشه گرفته اى و دم برنمى آورى؟ تو هم مى بینى این همه آزار را، اما سكوت مى كنى؟ تو هم مى شنوى این همه زخم و اخم را، اما چیزى نمى گویى؟ آخر مگر تو را چه مى شود. چرا از این همه سكوت بر لب دوخته، سراغى نمى گیرى؟ چرا نمى گویى از این همه غریبى عریان، چرا نمى گویى از نگاه هاى پرجست وجوى مادران؟ چرا آسمان هشت سال خون گرفته جنوب را گواه نمى گیرى؟ چرا سراغ نمى گیرى از پلاك هاى ته نشین شده اروند؟ مگر از دروازه هاى تو، به كرانه هاى بهشت نمى رسیدیم؟ مگر از صبحگاه تو داوطلب میدان مین نمى شدیم؟ مگر از خاك پاك تو نگاهى به عطش و محاصره نداشتیم؟ مگر با نگاه به آسمان تو شهادت خویش را پیشاپیش نمى گفتیم؟ مگر از فضاى مظلوم تو دست به دامان مقدس مظلومه اى بى مزار نمى شدیم؟ اگر تو نمى دانى او خوب مى داند. او خوب مى داند كه بر بالاى پیشانى بندها چه مى نوشتیم. او خوب مى داند كه آرزوى انتقام چه چیز را داشتیم. او خوب مى داند آخرین پلك هایمان در آرزوى دیدن روى كه بود؟ او بهتر مى داند كه پهلوى ما چرا زخم برمى داشت و گلویمان چرا بوى مظلومیت مى داد. مگر یادت رفته است محاصره سوزان گردان حنظله را در فكه؟ گلوله هاى شیمیایى پشت كانال ماهى را؟ فریادهاى دزدآلود خفه شده در پاى كمین را؟ مگر یادت رفته است سوختن خاموش كوله آرپى جى براى لو نرفتن عملیات؟ یادت رفته است آن همه بى قرارى و التماس براى خط شكن شدن؟ یادت رفته است غواص هاى غوطه ور در اوج و موج را. یادت رفته است روزهاى غلطیدن در میدان مین را! اى ادامه لحظه هاى دلتنگ! تو را كه مى بینم، داغ دلم تازه مى شود. تو را كه مى بینم محاصره هاى آهنین فكه بغض، گلوگیرم مى شود و مویه هاى پریشان از هر طرف سربر مى كنند. تو را مى بینم و آن طرف تر لبخند «حاج حسین» بر جانمان آتش مى زند و نگاه «محمود» از راه مى رسد. آه چقدر غمگین است كه دیگر پیشانى بندهایت را نمى بینم. «امن یجیب»هایت دیگر به گوش نمى رسند. دروازه هاى بهشت دور از دسترس مانده اند. بى مالك مانده اى و بى كمیل. حرف هاى دلت در میدان هاى مین یخ زده اند. بادهاى پریشان ته مانده لبخند هاى یارانت را به یغما مى برند. خاكریزهایت از بغض خمیده اند. آه اى شلمچه! لحظه اى بیا به این فراموش شدگان جا مانده، بیندیش. خلوت هایشان را بپرس. دلتنگى هایشان را بنگر، غریبى شان را با ابرها قسمت كن. نگاهشان را آواره دشت ها مكن. آخر اینان جایى ندارند. تو باید به اینان پناه دهى. تو مى دانستى آنان مى روند و ما مى مانیم و تنهایى به جان مان مى افتد. تو مى دانستى كه دستمان از آسمان كوتاه مى شود، اما بر سكوى سكوت آرمیده اى. با آن همه سیم خاردار كه پهلوها را دریدند تو چه برایشان دارى؟ براى میدان هاى مین، معبرى مى گشایى؟ این همه دلتنگى را مى بینى باز هم خموشى؟ كسى نیست بگوید چرا فقط سهم من و تو تنهایى است و غربت. چرا من و تو به انتهاى رود نرسیدیم. آه اى نزدیك ترین بهشت، دیگر «كمیلى» نیست تا بگویى «اى از سفر برگشتگان، كو شهیدان ما». دیگر «مالكى» نیست تا نیمه شب ها درهاى شهادت را بكوبد. دیگر «حبیبى» نیست تا بوى عملیات و تك و پاتك در تو بپیچد. دیگر «انصارى» نیست تا از نگاهش قول شفاعت بگیرى. دیگر «حمزه اى» نیست تا در دوردست آوازهایش، گله جا ماندن را بشنوى. «میثمى» كجاست كه سه راه شهادت را از «واجعلنا» پر كند. دیگر كجاست چهارده ساله اى تا وصیتنامه اش را به تو بسپارد. دیگر كجاست تا با لو رفتن رمز بى سیم ها، صداى بال فرشته، گوش زمین را كر كند. آه اى رفته تا آسمان ها! تابوت هاى سبك بیت المقدس ? آمده اند. چرا به پیشوازشان نمى آیى؟ چرا پرچم هایت را به اهتزاز در نمى آورى؟ چرا سیاه پوش نمى شوى؟ چرا مویه اى سر نمى دهى براى هم نشینان نه چندان غریبت؟ چرا سراغى از آنان نمى گیرى؟ بیا شلمچه، شاید تو آنان را بشناسى. بیا اینان را ببین شاید تو بى پلاكى را به یاد داشته باشى. شاید تو بدانى آن سیزده ساله كیست. شاید تو بدانى راز آن لبخند گمنان خاك گرفته را. شاید تو بدانى آن لبان خشكیده چه مى خواهند بگویند. شاید تو بدانى وقتى درخاك آرمیدند سر در آغوش كه داشتند. بیا ببین آنان را. شاید براى مادرى حرف تازه اى داشته باشى. كسى چه مى داند شاید این زمزمه هاى آبى نصیب تو باشند. تو بیا با آنان حرف بزن. تو بیا به آنان چیزى بگو. شاید این سكوت تلخ را بشكنند و از ماندن بى دلیل ما چیزى بدانند. شلمچه تو مى دانى، اما چیزى نمى گویى. آن طرفتر آن همه دست نیاز را نمى بینى؟ یعنى تو نمى دانى چرا اینان دم به دم مویه مى سرایند. یعنى تو نمى دانى بیقرارى اینان براى چیست؟ تو نمى دانى چرا هواى شب هایت را دارند و غروب دلتنگت را؟ نمى دانى چرا وقتى كه ساعت ها سر بر خاكت مى گذارند و مى گویند باز هم تشنه برمى گردند. مى خواهى بگویى تو از آن همه شیمیایى بى خبرى؟ مى خواهى بگویى تو از «دوعیجى» چیزى نشنیده اى؟ مى خواهى بگویى نمى دانى چرا آن سه راه را «سه راه شهادت» نامیدند؟ از همه دوستان خوبمون معذرت می خوایم واسه این وقفه طولانی ... انشاالله که بتونیم به لطف حضرت دوست و با همراهی شما دوستان دوباره وبلاگ رو مثل قبل فعال کنیم. یا حق


+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

امروز اولین روز امامت اقا امام زمان (روحی له الفداه ) می باشد ضمن تبریک به مطلشیفتگان حضرت تقدیم می کنم انشاء الله ما هم بتونیم توفیق دیدار آن حضرت را بدست آوریم... (منبع : ملاقات با امام عصر (ع)-سید جعفر رفیعی ص 271به نقل از سی دی هدایت در حكایت )
یكی از دانشمندان آرزوی زیارت حضرت بقیة الله(عج) را داشت تلاشهای بسیار انجام داد و چله نشینی ها نمود و ....و از عدم موفقیت رنج می برد. در یكی از این حالات معنوی به او گفته شد: دیدن امام زمان (علیه السلام ) برای تو ممكن نیست مگر آنكه به فلان شهر بروی، به انجا رفت و در آنجا نیز چلّه گرفت، روز سی هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الان حضرت بقیّة الله امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف در بازار آهنگران ، درب دكان پیرمردی قفل ساز نشسته اند، با اشتیاق از جا بلند شده روانه ی دكان پیر مرد شد، وقتی رسید دید حضرت با پیرمرد گرم گرفته و سخنان محبّت آمیز میگویند، سلام كرد، حضرت پاسخ فرمود و اشاره به سكوت كردند. در این حال دید پیره زنی ناتوان و قد خمیده عصازنان آمده و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: ممكن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید كه من به سه شاهی پول نیاز دارم، پیرمرد قفل را گرفت و نگاه كرد دید بی عیب و سالم است، گفت: خواهرم این قفل دو عباسی(هشت شاهی) ارزش دارد، چون هزینه تعمیرش 2شاهی است و بعد از آن 10شاهی ارزش خواهد داشت پیر زن گفت: نه به آن نیازی ندارم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، شما را دعا میكنم. پیرمرد با كمال سادگی گفت: خواهرم تو مسلمانی، من هم كه مسلمانم دعا میكنم چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حقّ كسی را ضایع كنم، این قفل اكنون هشت شاهی ارزش دارد، اگر بخواهم منفعت هم ببرم، به هفت شاهی میخرم زیرا در این معامله بیش از یك شاهی منفعت بردن بی انصافی است، اگر میخواهی بفروشی من هفت شاهی میخرم پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد، قفل را خرید، همین كه پیر زن رفت، امام ( علیه السّلام) به من فرمود: آقای عزیز دیدی و این منظره را تماشا كردی، این طور شوید و این جوری شوید تا ما به سراغ شما بیائیم، چلّه نشینی لازم نیست، به جفر متوسّل شدن سودی ندارد، عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همكاری كنم، از همه ی این شهر من این پیرمرد را انتخاب كردم، زیرا این مرد دین دارد و خدا را می شناسد، این هم امتحانی كه داد از اوّل بازار این پیرزن نیاز خود را می گفت و چون او را محتاج و نیازمند می دیدند همه می خواستند كه ارزان بخرند و هیچ كس حتّی سه شاهی نیز خریداری نكرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید، هفته ای نمی گذرد مگر آنكه من به سراغ او می آیم و از او دلجوئی و احوالپرسی می كنم.
التماس دعا
+
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)

آره... یه شنبه بود.. یه شنبه تو زمستون که انگار بهار بود... همه منتظر آمدنش بودن.. شور و غوغایی در دل ها به پا بود.. بالاخره رسید.. هیچ کس در اون لحظه حال خودش رو نمی فهمید فقط می دونست که هنوز هم می تونه روی روح خدا رو ببینه!!! امام می خواست بره به مهمانی شهدا به خونه ی اونها... حتی شهدا هم بی صبرانه منتظرش بودن... بهشت زهرا پر شده بود از مردم عاشق... امام می گفت و مردم با گوش دل گوش می کردند.. "دل نوشته" برای دانلود کردن سرود های انقلابی، روی آیکون 
بسمه تعالی![]()
خیابون های شهر از فرودگاه تا بهشت زهرا رو گل گذاشته بودن..
و چه زیباست لحظه ی وصال یار![]()



دهه ی فجر مبارک![]()


کلیک راست نموده
و گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

"بسمه تعالی" امام علی (ع)می فرماید: ای مردم دو چیز است که بیش هر موضوع دیگر از گرفتاری شما به آنها نگران و بیم ناکم: یکی تبعیت از هوا و هوس و دیگر آرزو ی دور و دراز ، زیرا پیرویی از هوس ها مانع اجرا و عمل به حق می شو و ارزو های دراز ، آخرت را به فراموشی می سپارد... عید همگیتون و به خصوص تمام سید ها(خودم انشاالله که بتونی به فرمایشات گران بهای این حضرت عمل کنیم... یا حق
) مبارک...!!!![]()

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)

"بسمه تعالی" امروز اونقدر خوش حالم که خدا می دونه... اونقدر زیاد که حد نداره. ای بابا ... دوباره اومدن .... همه سوار ماشین شدیم ... تازه اونجا بود که فهمیدم به غیر از من همه هم خوش حال اند و با هم شوخی می کنن ...!! رسیدیم به نظرم ... آخه همه به نوبت پیاده شدیم ... اااااااااااااااااااااااااااااهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!عجب عظمتی!!! همه سفید سفید بودن... انگار من اول صف بودم ... چون از همه زود تر رفتم جلو ... آب بهم دادن... نی دونم چرا ...؟! سرم رو گذاشتن رو زمین ... چاقوی تیز اومد و روی گردنم جا خشک کرد ... یک دفعه سوزشی رو احساس کردم ... خون گرم از گلوم جاری شد و زمین رو قرمز کرد ... اشک از چشمام جاری شد ... نمی دونم به خاطر درد و سوزش بود یا از فرط خوش حالی ...؟! یکی انگار داشت منو با خودش می برد ... آره ... پس فهمیدم این همه خوش حالی برای چی بود ... آره فرشته بود .... فرشته ی خود خدا بود که منو با خودش به عرش برد ... دل نوشته... یا حق عید سعید قربان بر همگی مبارک باد...
![]()
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط دختر بسیجی(s)

ای ناخدای عاشقان تفسیر کن آیینه را


ما را به درگاهت بخوان
بر ما نظر کن لحظه ای
یا ضامن کون و مکان
ما گم شدیم از خویشتن
ما را به یاد خود بیار
ای آستانت آخرین
ماوای ره گم کردگان
در محفل عرش و زمین
در محضر خورشید و ماه
بر منبر هفت آسمان
سیل کبوتر آمده
تا بوسه بر پایت دهد
این بوسه ها را بی نصیب
از پای درگاهت مران
از هفت دریا ردشدی
از هفت خوان اسمان
خود هشتمین دریا شدی
در ساحل این لامکان



+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)

از امام علی النقی (ع) روایت شده است : هر که را نزد خدا حاجتی باشد ، زیارت کند، قبر جدّم حضرت امام رضا (ع) را در شهر توس در حالی که غسل کرده باشد ودر بالای سر آن حضرت دو رکعت نماز گزارد و در قنوت نماز حاجت خود را بطلبد ، پس به راستی که مستجاب می شود ،مگر آنکه از برای گناهی یا قطع رحمی در خواست کند. به درستی که موضع قبر آن حضرت ، بقعه ای است از بقعه های بهشت. خوشا به حال هر کسی که تو این شبای عزیز تو مشهد الرضاست... از آقا رضا رئوفی هر چی می خوای بگو...مطمئن باش که روی هیچ کس رو زمین نمیندازه... التماس دعای زیـــــــــــــــــــــــــــــــــــاد حرم امام رضا(ع) به صورت مستقیم...
بسمه تعالی



![]()
![]()
"عیدتون مبارک"







+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

"بسمه تعالی" امام همانند ديگر رهبران سياسي نمي گويد: برويد حزب تشكيل دهيد، طرفدار جمع كنيد بعد قيام كنيد؛ امام نهيب مي زند اگر مسلمانيد بر شما واجب است كه تك تك يا دو به دو با ظلم مبارزه كنيد. اين اساس انديشه امام در مبارزه عليه ظلم ستم شاهي است و مي بينيم چون ازجان برخاسته بر دل مرد مي نشيند و آنان را از كوچك و بزرگ وارد عرصه مي كند. امام ترس از مبارزه را در ميان مردم انقلابي اينچنين از بين مي برد: " خون شما به پاي نهال دينتان فرو مي رود و همراه دينتان بالا مي آييد كه : و لا تحسبن الذين قتلوا في سيبل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون... "ثار" شما كه خونبهاي دين خداست هرگز از بين نمي رود، زيرا خود به همراه خونبها زنده مي شود و خونبهاي شما "لقاءالله" است و دين خدا زنده مي شود و بركت آن مي ماند(بنيان مرصوص، صص 3 و 31) در سايه اين تعاليم است كه نوجوان روزهاي انقلاب، دانش آموز روزهاي پرشور مبارزه و حماسه، از راهپيمايي ها، مبارزات و شعارها بيش از درس هاي مدرسه، تعليم يافته و براي فراگيري بيشتر در روز 13آبان 57 مدارس را به تعطيلي مي كشاند و راهي دانشگاه تهران مي شود. در آن روز دانش آموز مسلمان ايراني در خون خود وضو گرفت و به امام خود اقتدا كرد و در قيام نماز، تنها خدا را بزرگ و لايق بزرگي خواند و نمازش را، رودرروي معبود و در بهشت او سلام داد. این روز غریب 
![]()
![]()
![]()
![]()
رو به خودم و تمام دانش آموزان دیگه تبریک می گم تا شاید بقیه هم یاد بگیرن این روز رو به ما تبریک بگن....![]()
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

امام صادق(ع) میفرماید:
ان للّه حرماً و هو مکه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا وان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الکوفه الا و انَّ قم الکوفة الصغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الی قم تقبض فیها امراة من ولدی اسمها فاطمه بنت موسی علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة با جمعهم... خداوند حرمی دارد که مکهاست پیامبر حرمی دارد و آن مدینهاست و حضرت علی (ع) حرمی دارد و آن کوفهاست و قم کوفه کوچک است که از ۸ درب بهشت سه درب آن به قم باز میشود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا میرود که اسمش فاطمه دختر موسی (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت میشوند...
![]() |
بسمه تعالی
![]() |
فردا روز جشن و از امروز باید شاد باشیم...![]()
باید تا می تونیم شاد باشیم و شادی کنیم...
![]()
خوب منم به نوبه ی خودم و دوستام این روز عزیز رو به همه تبریک می گم...!![]()
امشب و فردا ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید...![]()
یا حق
![]() |
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

"بسمه تعالی" حسین... آره خودشه ... حسین... همونی که شهید شد... همونی که دل شیر داشت... همونی که اگه صد تای ما جای اون بودیم این کارو نمی کردیم... حسین فهمیده... چه مفهوم قشنگی...فهمیده.... پسر ۱۳،۱۴ ساله... که به خاطر ملتش و دینش از خودش گذشت... "شهادت بر تو گوارا باد..." یا حق 
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

بسم تعالی ولا يقولو لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياءُ عند ربهم يرزقون .... آره شاکي! از اينکه دير متولد شدم . چرا شاکي نباشم ؟ تا حالا شده احساس يه جامونده رو داشته باشي ؟هان؟ هر وقت که ياد اونها که سفر رفتن مي افتي يه غمي توي دلت خونه مي کنه . يه دلت مي سوزه براي خودت که جاموندي ...(حالا ببين حال اونهايي که دوستهاشون جلوي چشماشون يا توي آغوششون شهيد شدن چيه ؟) دلم براي شهدا تنگ شده... کاش می بودم و می تونستم اون موقع رو حس کنم یا شایدم با اونا همسفر می شدم... ولی حیف...صد حیف... یا حق
اين روزها خيلي حال و هواي شهدا رو کردم و دل من دوباره توي سينه بيقراري ميکنه .من دوباره شاکي ام .

+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

هرکس می خواست اوراپیدا کندمی رفت ته خاکریز..به جبهه که امدگفتند: بچه است امدادگربشود . هرکس می افتادداد میزدند:امدادگر..!امدادگر... خمپاره منفجرشداو که افتاددیگران نمی دانستند چه کسی راصدابزنند.ولی خودش گفت: یازهرا...یا زهرا... این وبلاگ دو تا از دوستامون که پیشنهاد می کنم حتما برید. ضرر نمی کنید. http://www.khalsehdel.blogfa.com/ این یکی وبلاگ هم نیاز به یه همکار داره. http://hossein2186.blogfa.com/
بسمه تعالی![]()
![]()
![]()
سلام!
می دونم که تو این مدت کم کاری کردیم ولی می خوایم به کمک خداوند و شهدا جبران کنیم برای
همین یک ختم صلوات می ذارم که انشاالله صوابش برسه به روح شهدا...
هر کی هرچه قدر که کرمش بگه...از گفتن حتی یک صلوات هم دریق نکن![]()
۱.دختر بسیجی(s)
ت۱۰۰
۲.نازی
۵۰ تا
۳...
۲۰ تا
۴.سید فرهاد
۳۵۰۰ تا
۵.درویش
۵ تا (به نیت ۵ تن آل عبا )
۶.حسین
۱۴ تا (به نیت ۱۴ معصوم)
۷.مهدیار
۹۹۹تا
۸.یاران حسین (َع)
۲۰۰۰ تا (۱۰۰۰تاشم برای امام زمان(عج))
۹.صادق
۱۰۰۰تا
۱۰.معروف منکر(مقداد)
۷۸تا
۱۱.به قیمت بهشت
۱۰۰۰ تا
۱۲.صدری
۱۰۰۰ تا
۱۳.قاصدک ایرونی
۵۰ تا
۱۴.منیت من!
۱۴۰۰۰ تا
۱۵.:هیئت پیروان ولایت شهرستان گرگان
۵۰ تا
۱۶.بهروز رها
۱۰ تا
۱۷.محسن
۳۰۰ تا
۱۸.کربلایی
23 تا (به نیت 23 شهید پایگاه شهید قدرعلی ربانی بندرگز)
۱۹.نبض خاطرم
۲۰۰۰ تا
۲۰. ....
۱۴ تا
۲۱.وقت اذان
۵ تا
![]()
کل صلواتا شد ۲۶۲۰۸ تا ،انشا الله خدا قبول کنه...![]()
![]()
یا حق
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

"بسمه تعالي" اللهم اهل كبرياء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوي و المغفره اسئلك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلي الله عليه و اله ذخرا و شرفا و كرامتا و مزيدا ان تصلي علي محمد و آل محمد و ان تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمد واله محمد وان تخرجني من كل سوء اخرجت منه محمد و آل محمد صلواتك عليه و عليهم اللهم اني اسئلك خير ما سئلك منه عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون... يك ماه رمضان ديگه هم تموم شد.يك ماه رمضان ديگه هم از عمر ما گذشت. و... يك سال عمر ما رو رقم زد... با ذكر صلوات شهدا را ياد كنيم... يا حق
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

ماه رمضان مبارک!!!! پیامبر خدا(ص): هرکه ماه رمضان را درک کند و آمرزیده نشود، خداوند او را از رحمت خود دور گرداند.
بسمه تعالی![]()

پیامبر خدا(ص): کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود، در کدام ماه آمرزیده خواهد شد؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|


سلام به همه ی کسانی که تو این مدت ما رو تنها نذاشتن!!!!!!!
ب
چه ها من بلد نیستم ادبی حرف بزنم فقط ازهمتون تشکرمی کنم!!!!م
ن برای ۳ماه از خدمتتون مرخص می شم و این وبلاگ واسه ۳ ماه به دوستای گلم (دختر بسیجی(y) و دختر بسیجی( f))کامل می سپرم... خوب دیگه برام دعا کنید تو این ۳ ماه بتونم به مشهد مقدس،قم و مخصوصا جمکران برم....حتمـــــــــــــــااااااااااااااااا
یاحق
|
|
خداجونم دوستت دارم و اينم مي دونم كه توهم منو خيلي بيشتر دوست داري.واسه همينم هست كه اينقدر زياد دوستت دارم...
خدايا ديگه دلم نمي خواد باهات حرف بزنم ،
فقط دلم مي خواد دستامو بزنم زير چونمو زُل بزنم تو چشمات و
محو زيباييت بشم ،
محو بزرگيت بشم ،
محو مهربونيت بشم ،
محو ..........
خدايا روزي كه كارم توي اين دنيا تموم بشه و صلاحت براين باشه كه از اين دنيا كوچ كنم ،
توي اون لحظه كه ترس همه وجودمو گرفته ، بازم ميايي دلداريم بدي .
توي اون لحظه كه تنِ سردم و روي خاك سرد ميذارن ، بازم ميايي كه تنها نباشم .
اون لحظه كه نكير و منكر ميان و ترس و دلهره به حد جنون مي رسه ، ميايي بگي كه اين بنده ي منه راحتش بذارين .
اي خدای من به حق خودت و همه ی بنده هاي پاكت قَسَمِت ميدم ، من و از اين دنيا پاك ببر بيرون .
اگر لايق عفو و بخشش تو هستم ، ازمن بگذر
ولي اگر اونقدر عصيان كردم كه در اوج خشمي نسبت به من ، به هر ترتيبي كه خودت مي دون پاكم كن ، حتي به قيمت سخت ترين بيماريها و دردها و رنجها ،
اي خدا ،
اي خداي عزيز ،
اي خداي مهربون من ،
اي زيباي من ،
....................
اول پاكم كن و بعد خاكم كن .
من دست به هيچ دستگيري ندهم
كه اينان همه فانيند و پاينده توئي.
التماس دعا
|
|
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ
السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى
تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

اگر او را ببینم به او می گویم: مهدیا ... بیا.
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم ؟ که غم از دل برود چون تو بیایی
اگر او را ببینم به او می گویم:
دریا به دریا ،
کوه به کوه ،
صحرا به صحرا
در انتظار تو پیمودم .
اگر او را ببینم به او می گویم:
مولای من ! اکنون این دلهای مشتاق در انتظار توأند.
در انتظار جوانه زدن کلمه ی حق ، ای ستاره ی عدل بیا و چشم دلمان را به قدومت
روشن کن.
اگر او را ببینم به او می گویم:
ای صاحب جمعه ها !
بیا و دلتنگی غروب جمعه ها را بر طرف ساز.
اگر او را ببینم به او می گویم:
ای راهبر انسان های در راه مانده ! در ساحل پیروزی ، چشم به راه توییم و فریاد
می کشیم که:
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

ما که همیشه نام تو را ذکر کرده ایم آیا به حجم غربت تو فکر کرده ایم؟!

انگار شانه های زمین خسته بود
وقتی دست های علی بسته بود
یاد زنی در میان در و میخ مانده است
این قصه تا همیشه ی تاریخ مانده است
هرچند سوز درد علی تا به ماه بود
بعد از وفات فاطمه او بود و چاه بود
|
| |
|

+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)

بسم الله الرحمن الرحیم شکوه زندگی و هنر مردان بزرگ تاریخ ساز الهی این است که آنان نه تنها اسوه سالکان طریق معرفت و کمال که الگویی بسیار سازنده و هدایتگری سعادت آفرین برای کل انسانها و مجموعه بشریت به حساب می آیند، چنانکه گویی سرتاسر زندگی آنان پیامی است بر جانها و دلهای دیگر انسانها تا خویش را باز یافته و کرامت انسانی خود را پاس دارند. این جاذبه روح نواز آنان است که به دیگر انسانها می آموزد که "همانند ما زندگی کنید". هر چند که در خلوت آنان "من و مایی" معنی ندارد. پنداری که خداوند اینان را در گذرگاههای تاریخ بصورت چراغی فروزان فرا راه بشریت قرار داده تا در پرتو وجودشان کاروان انسانیت از مغاک خاک و سکر و ظلمت طبیعت رهایی یافته و به وادی نور و روشنایی گام نهد و اینان چونان ستارگانی هستند که واماندگان در تاریکی ظلم و بیدادگری و دل بستگان به تعلقات دنیایی و دامهای پلید شیطانی را به حقیقت و کمال رهنمون می شوند. این بزرگمردان از چه ویژگیهایی برخوردارند و به کدامین راز و رمز هستی آشنا گشته اند که به چنین ماموریت های عظیم و سترگ همت گماشته و با ایفای نقش خویش بار مسئولیتی به این سنگینی را با موفقیت به سر منزل مقصود رسانده اند؟
![]() |

|
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

بسم رب الشهدا اگه خسته نشدی برو تو ادامه ی مطلب بقیشو بخون... دعا واسه امتحاناتمون یادتون نره ااااااااااااااااااااااااا یا حق
شلمچه، خاك خوب خدا!
سالهايي است كه پنجره روشن بهشت بسته مانده است و دلهايي كه تو ميشناسي در تب و تاب ماندن ميگدازند.
به هرسو مينگريم نه نشاني از پرنده است نه اثري از پرواز.
دلها همه در احاطه فراموشياند و خاموشي! دستهاي بلند دعا ديگر معجزه نميكنند.
رودهاي زلال آواز خشكيدهاند.
نخلهاي شاهد شفاعت به حاشيه رانده ميشوند.
سرودهاي لبريز از مظلوميت راه شب را پيش ميگيرند.
نميداني كجا بايد سراغ فرشتهها را بگيري.
هر مرثيه كه ميسرايي باران نميآيد. هر مويهاي كه مينالي راه تو را پيدا نميكند.
ازدحام كينه آسمان دلها را سربي كرده است.
درختها به خاكستر ميانديشند.
خيابانها همهمه آن همه دريا را فراموش كردهاند. 
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

***آنان كه خرمشهر را زنده كردند *** آمدهايم كه بمانيم. نگاه كنيد به برق سرنيزههايي كه درختان كُنار و اكاليپتوس را در آستانه مسجد جامع سر بريدند. در جاری خاطرات ...
بچه ها واسمون دعا کنید که امتحاناتمون رو خوب بدیم!!خواهشا...
به دست كساني كه خرمشهر را كشتند نگاه كنيد. به ناخنهايي كه چشم نخلها را در آوردند نگاه كنيد.
به نقشههايي كه اروندرود را به طرف عراق كشيده است نگاه كنيد. لعنت به اسپريهاي ساخت عراق كه روي ديوارهاي خرمشهر نوشت:
حيف از انعكاس آبهاي اروند كه در آن نوزده ماه به صورت خواب زده سربازان عراقي تابيده بود.
لعنت به آن افسر عراقي كه در اطلاعيه نظامي نوشته بود: خرمشهر مثل بالشتي است كه بصره بر آن خوابيده است، از آن دفاع كنيد!
اين خبر هم خوب است؛ شهرداري بصره خط اتوبوسراني بصره - خرمشهر و بالعكس را داير ميكند. حالا... حالا به صف سربازان عراقي كه در كنار قصر شيخ خزعل منتظرند تا مسافران اردوگاههاي ايران شوند، نگاه كنيد. به زانوان لرزان سرهنگ احمد زيدا كه ميدان مين را آلوده كرد، نگاه كنيد.

به سرهنگ بيچاره جواد اسعد شيتنه و سرهنگ صلاح القاضي كه به خاطر بيلياقتي در دفاع از خرمشهر، سينهشان در مگسك جوخه اعدام قرار گرفت، نگاه كنيد. حالا نگاه كنيد به دستِ عقيقنشانِ كساني كه خرمشهر را زنده كردند. نگاه كنيد.
خجالت نكشيد، يك نگاه حلال است.
خرمشهر را خدا آزاد کرد





ای عطر نجیب نان و گندم.
در موسم سبز فصل پنجم
ای شهر همیشه سبز و خرم.
از خاطره ها نمی شوی گم.
این خسته كوله بار بسته
با یاد تو می كند تكلم
یك شروه دو بیتی و حماسه
یك كوچه ترانه و ترنم
اینها همه ارمغانی از ماست
با خنده و شادی و تبسم
برخیز و به پاكن آتش و شور
ای مستی خفته در تن خم.
چیزی به كفم ندارم، ای سبز.
جز یك دو سه بیت دست چندم
با این همه زنده ای همیشه
در جاری خاطرات مردم
یدا... گودرزی
٭دست خدا
كسی خورشید را فریاد كرده است
غریبی از شهادت یاد كرده است
الا شهر حماسه، شهر خرم
تو را دست خدا آزاد كرده است
«منتظر»



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

شهادت حضرت صدیقه کبری با نوی دو عالم تسلیت باد
خداوندا چرا دلها گرفته جهان را ماتمى عظمى گرفته چرا سرها بود بر زانوى غم سحاب تیره عالم را گرفته
چه غوغایى به یثرب گشته برپا كه موج فتنهها بالا گرفته ز جور امت و هجران بابا دل صدیقه كبرى گرفته زدند آتش به درب مهبط وحى كه دودش گنبد خضرا گرفته
امیرمؤمنان سردار اسلام غم عالم به قلبش جا گرفته
فدك را از كف دخت پیمبر ریاكاران بىپروا گرفته چه رخ داده مگر از بهر زهرا كه روى خویش از مولا گرفته مه برج نبوت منخسف شد كه قرص صورت زهرا گرفته سیه كرده است قنفذ بازویش را به دستورى كه زان رسوا گرفته گلویش را فشار غصه و غم ز دست بىوفائیها گرفته
امید از زندگى ببریده دیگر ز دنیاى دنى دلها گرفته نه تنها سوخت «فولادى» از این درد كه غم بر دهر و مافیها گرفته "حسین فولادى"
باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه در تو مىبینم شكوهِ آسمان را اى بقیع پنج خورشیدِ جهانافروز در دامان تست كردهاى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع مىرسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع بیت الاحزان بود و زهرا، هیچ كس باور نداشت تا كنند از او دریغ آن سایبان را اى بقیع عاقبت از جور گلچین، سایه این گل شكست در بهاران دید تاراج خزان را اى بقیع گرچه باغ یاس او پُر شد ز گلهاى كبود با على، زهرا نگفت این داستان را اى بقیع
![]()
حامل وحى الهى، گاهِ ابلاغ پیام بوسه مىزد بارها آن آستان را اى بقیع
اى دریغا روز روشن، دشمنِ آتش فروز بى امان مىسوخت آن دارالأمان را اى بقیع
قهر دشمن آنقدر دامن به آتش زد، كه سوخت عاقبت آن طایر عرش آشیان را اى بقیع
اى دریغا در میان شعله، صاحبخانه سوخت سوخت این ناخوانده مهمان، میزبان را اى بقیع
دیگر از آن شب على از درد، آرامى نداشت داده بود از دست چون آرام جان را اى بقیع
با دلى لرزان، ز بلبل پیكر گل را گرفت یاد دارى گریههاى باغبان را اى بقیعلرزه مىافتد به جانت، تا كه مىآرى به یاد لرزش آن دستهاى مهربان را اى بقیع
جز تو غمهاى على را هیچ كس باور نكرد مىكشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیعباز گو با ما، مزار كعبهی دلها كجاست در كجا كردى نهان آن بىنشان را اى بقیع
قطرهاى، اما در آغوش تو دریا خفته است كردهاى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع
چشم تو خون گرید و «پروانه» مىداند كجاست چشمهی جوشان این اشكِ روان را اى بقیع
استاد محمّد على مجاهدى «پروانه»
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)

*بسمه رب الشهداء و الصدیقین*
آیا میتوانید این مسئله را حل کنید؟
دست نوشته ای خواندنی از شهید احمد رضا احمدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364 ساعتی قبل از شهادت
چه کسی میداند جنگ چیست؟ چه کسی میداند فرود یک خمپاره، قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی میداند جنگ یعنی سوختن، یعنی ویران شدن، یعنی ستم، یعنی آتش، یعنی خونین شدن خرمشهر، یعنی سرخ شدن جامه ای و سیاه شدن جامه ای، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که این جا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه میکند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای این سوال ها و جوابها قرار گرفته ایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکسهای جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن گل های ناز آن اسوههای عفاف که هر کدام در پس رنجهای بیکران صحرا نشینی و بیابانگردی آرزوی سالها بعد را در دل میپرورانند. آن خواهران بیدفاع، آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد میکند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی میداند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و درآنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی میداند تانک چیست؟ چگونه سر یکصد و بیست دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنیهای تانک له میشود؟
آیا میتوانید این مسئله را حل کنید؟ گلولهای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک میشود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده و گذر میکند معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟ کدام زن صیحه میکشد؟ کدام پیراهن سیاه میشود؟ کدام خواهر، بیبردار میشود؟ آسمان کدام شهر سرخ میشود؟ کدام گریبان پاره میشود؟ کدام چهره چنگ میخورد؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک میریزد؟... .
توانستید؟ اگر نمیتوانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید: هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران- دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود، معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟ چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آنها را غسل داد؟ چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟ چگونه میتوانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟ چگونه میتوانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل میکنی؟ برای کدام امتحان درس میخوانی؟ به چه امید نفس میکشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر میکنی؟ از خیال، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت میگذارد؟ کدام اضطراب جان ترا میخورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بستهای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در دوره فوق دکترا؟
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است خانوادهای در همسایگی تو داغدار شده است؟ جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟یا در کردستان،حلقوم کسی را پاره کردند تا کدهای بیسیم را بیابند؟ به تو چه مربوط است که موشکی در دزفول فرود بیاید و به فاصله زمانی انتظار نور، محلهای نابود شود؟ به تو چه مربوط است که کودکانی در خرمشهر از تشنگی بمیرند؟ هیچ می دانستی؟
حتما نه! هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات به هم گره میخورند، به دنبال آب گشتهای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطرهای نم یافتی، با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟ اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علیاکبر نیستی، اگر جعفر و عون و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش! که خدا هدیه حسین(ع) را پذیرفت و خون علیاصغر را به زمین پس نداد. من نمیدانم فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهدکرد... .
برگرفته ازفصلنامه مکاتبه اندیشه شماره 20 (انتشارات نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها)

+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله) ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد. حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. اسم مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد. در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد. هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند. امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است. هوش و ذكاوت: صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..» دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد. فصاحت و بلاغت: كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى: «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169 و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد. حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت. پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند. صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است. ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود. كرامات به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند. حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است. به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نويسد: «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد. شهادت آن حضرت: حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد. مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

اي شهيدان: *اللهم عجل لولیک الفرج*
جاودانگي اگر تصوير مي شد به رنگ خونتان در مي امد.
عزت اگر تجسم مي يافت تنديسي از حماسه شما مي گشت.
حماسه اگر زبان داشت، نام شما را بر زبان مي اورد.
شما شهيدان ،ديباچه فرشيد، عنوان ايمانيد، 
نامتان رنگين زينت بخش حلقه عاشقان است.
هر كوچه كه بنام شما اذين يافته ،عطر شهادت دارد.
هر معبري كه تصوير شما بر ان نقش بسته؛ اگهي بهشتي شدن شماست،
هردفتري كه يادي از شمارا در بردارد
گلبرگ صداقت و ايثار است. 
خونتان، بن بست ها را به بزرگراه تبديل كرد. 
مرگتان ،زاينده حيات بود. 
شهادتتان ميراننده ي مرگ بود. 
سرخي خون رگهايتان، سرسبزي جوانه هاي ايمان را بيمه كرد.
چهره اغشته به خونتان، سيماي اسلام را جلا بخشيد. 
كدام هجوم است كه بتواند گلزار شهادت شما را تاراج كند؟؟
شما در قصه هاي ما تداوم نمي يابيد بلكه داستانهاي ما كه درباره شماست،
جاودانه مي ماند. 
شما فدايي حقيد، اسماعيل اخلاص و تسليميد...

+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|


دلم بهارانه مي بارد جانم شقايق وار مي شكفد و هستي ام با تـو بودن را زمزمه مي كندباغ انديشه لبريز از صداي حضورت وپرچين هاي شوق ملتهب ديدارت وانتظار دريچه قلبش را به سوي تو گشوده است.
دعا چادرسبزش را بر دروازه ي شهرآرزوها برپاكرده و نياز ونيايش دست به سوي آسمان بلند كرده اندوتا سحرستاره مي شمرندوآمدنـت راچشم به راهند...
اي بهاري ترين آينه هستي اي آرزوي زمان قلبها آذين بسته اند حضورت را وچشمها دامن دامن گل بر جاده ي انتظـار مي افشانند.
كاش زودتر بيايي وخلوت سرد سكوت را بشكني و دلم را به زلال آرامش ميهمان كني.
هر سپيده دم گلهاي اَلغَــوث مي كارم و غنچه هاي اَدِركني مي بويم ودر سايه سار اَلســـاعَه آرام مي گيرم ودر چشمه سار اَلعَجَــل وضو مي سازم .سجاده اميد بر چمن زار اِنتظــــار پهن مي كنم ودو ركعت نماز رجــا مي گزارم.شكوفه هاي نياز به دست نسيم اِجــابَـت مي سپارم و بر آورده شدنش را به اِنتظـــار مي نشينم .
مي دانم كه خواهي آمد و مرا از عـشـق لبريز خواهي كرد و پرازنورظـهورخواهم شد.
اي آفتاب هستي بخش...
بيا و محفل عاشقانت را به جمال بي مثالت مزين ساز.
مــُـولاي مـَن بيــا تـا بِـه اِنتـها نَرسِـد دلِـَــــم...
وحید قنبر طلب
|
|
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

"انفجار در حسینیه ی سید الشهدای شیراز" http://www.youtube.com/watch?v=WJysQBdQIis خوشا به سعادت اون کسانی که تو این بمب گذاری به مقام والای "شهادت"رسیدند.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط دختر بسیجی(s)
|

دختر بسیجی(Y)
دختر بسیجی(F)
شهر تیله ای
نیایش های عاشقانه
رقص گلها
مثل کبوتر
گرافیک یعنی آزادی، اما آزادی یعنی...!
...خدا کنه صاحبش(مهدی فاطمه)زودتر بیاد
کلمات عاشقانه خدا
عطر گل یاس
معلم
! دلبر 14 ساله
دل نوشته(برای تمام دل های بارانی)
درد و دل ساده
حریم دوست چه زیبا بود خدا داند
درد دل من
سایه’طوبی
سیاسی اجتماعی
روح و ریحان
بی تو تنهایم
صاحب لحظه هاي تنهايي
هنرجنگ
پاسخ به اسلامستیزان
نقاشی
عشاق الرضا(ع)
جنگ خاموش (جبهه فرهنگی)
عرش عشق
هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک
مسافر کربلا
چهارده آیینه یک تصویرشان
یاس کبود
بانوی شعر شهدا
یادگار شلمچه
معروف و منکر
حجاب
رایحه ی عشق
دیار یار
عاشقان مهدی
كهف الشهدا ***صياد دلها***
مجنون مهدی(عج)
غمی غمناک
افلاکيان
یالثارات الحسین
رضا گرافیک
(یاران حسین ع)
فکر برتر
یوسف مصروجود
یا مهدی عج ادرکنی
یاد یار
دستان سخاوتمند خدا
عشق بدون زهرا بی معنا است
حضرت ولی عصر (عج)
یگانه منجی عالم
خرابه کوچه کربلا
عشق سوخته
یاس خاکی
دلنوشته های یه مجنون الحسین
بشولش!
حوای مهربان
کنزالعرفان
دین و فطرت
بسیجی سیاسی
ظهور مهدی
پیوند با دوست
آهوی خسته
(الله)
نورالمهدی
به قیمت بهشت
دیدگاههای شخصی امیر تقی زاده
در عمق خاطراتم
یا حسین (ع) سالار زینب
وبلاگ عاشقان حسینی
رفع شبهات
من+لبخند=خداوند
یک قدم به جلو
من یک یهودی ام!
نبض خاطرم
برگ خزون
دانلود تصاویر.مداحی.شعر.و...مذهبی
آستان مقدس امامزادگان چهل اختران انجدان
( خادم الشهدا)
نکته های داغ
خاک پاک
خاطرات کودکی هام (محمد جواد جونمون )
خاطرات عکس هایم
مجموعه فرهنگی فاطر
یاور لاور
حسینیه عشاق
یا اباصالح
راهیان سرزمین عشق
ريحانه ي رسول
یوسف زهرا(14)
اسمانی ها
فداغ نور ایمان
هم خونه
.•* *•. بچه های آسمانی.•* *•.
72شهیددانشکده فنی انقلاب اسلامی
بسیجی:دلخسته و راضی
گلبرگی از باغ زیبای قرآن
دریای هدایت اللهی
ابوحمزه
جوادالائمه
خلسه زمینی
خاکریز
دریای هدایت الهی
نوای دل
رسانه بهار
بسیجیان خط شکن
عشق پاک تو
بزرگترين گروه اينترنتي ارسال ايميل رايگان
همه چیزاز خدا و برای خدا
یاسین خبرنامه ای به رنگ قرآن
رهايي بخش
جواد مقدم
عقیق
زیر آسمان آبی خدا
انسيه
هديه
میثاق
شهیدان خدایی
ضد اسراییلی ضد صهیونیسم و....
بروبچه های التماس دعا...
عدالت طلب*نسل سوم انقلاب
بچّه شهید (به یاد شهدا)
به نام الله پاسدار حرمت خون مقدس شهیدان
ღ₪ღخورشید آسمون منღ₪ღ
دانلود معرفت
کاروان بهشتیان زمین
منتظر
يک آسمان ستاره
دانشجویان ارمانگرا
یه پوتین یه پلاک
دلنوشته های دو دختر شهید
بچه شهید(به یاد شهدا)
بصائر
همين الان خسته ام
شهید عماد مغنیه
سیاه و سفید
ديوانه دل
تحریم کالاهای صهیونیستی
« پله پله تا ملاقات خدا »
..:: یا رب 121 ::..
گاهی دل ستارگان هم می شکند از ماه
یااباصالح المهدی (عج)
یادگاری از دفاع مقدس
اشكم تمام گشت و نشد گريه ام خموش
یک بسیجی
چرا شيعه ؟ چرا سني؟
نسیم نور
غروب جنگ
هر گونه کپي برداري با ذکر منبع بلا مانع است